تبليغاتX
قصه های پایتخت

قصه های پایتخت

نوشته ها و شعرهاي ناميرا م

امشب كه اين صفحه را مينويسم درست ساعت 10و 23 دقيقه است كه شب شيشه اي مهماني داشت بنام خانم فاطمه راكعي كه فكر كنم بخاطر همنامي اش با خانم فاطمه زهرا دعوت كرده بودند . ايشان از شاعران بقول خودش خوب است كه خدمات شاياني هم در فرهنگستان ادب فارسي كرده اند از جمله نميدانم بقول همون حروم لقمه(ميدونيد كيو ميگم) بجاي پيتزا كشف كرده كه بگن كش لقمه. اما جهت مزاح و همچنين تلطيف مزاج دوستان ما نيز واژه هايي را به اين فرهنگستان افزوده ايم يا ريشه هاي ادبي آنها را حداقل يافته ايم كه دو مورد آن بشرح ذيل است:

1-   انار : انار در قديم بخاطر اين كه از هندوستان آمده بود نامش بود (گرمزداناهه) و اين در ادبيات فارسي خيلي جالب نبود اهالي فرهنگستان گفتند بايد اول از آن بخوريم تا بتوانيم به خواصش پي ببريم و نامي درخور آن بسازيم كه الغرض يكي از اهالي بحد فراوان خورد و اجابت مزاج بر وي واجب شد. البته چون ايشان از اهالي .... بود و مصرف فراوان ترياق يبوست ايشان را چند برابر كرده بود لذا اجابت مزاج رواني فرمودند و بعد از اجابت مزاج برگشت به ساير اهالي گفت كه چه خوب است كه نام اين گرمزداناهه را ان‌آر بگذاريم. و از آن پس شد انار.

2-   متديوس : اين واژه تلفيقي از واژه ديوس و پيشبند(پيشوند) مت است كه اين پيشبند مت جلوي هرچي قرار بگيره شدت آن را چند برابر ميكنه مث متكلم ، متبحر ، متدين و .... كاربرد اين واژه بيشتر در زماني است كه در مصاحبه استخدامي رد شده باشي و ميگويي كه يارو خيلي متديوس بود و ....

موضوع ديگه اي هم هست كه بايد به استماع عزيزان برسانم اينه كه اين چيزايي كه نوشتم مسبوق به سابقه است و بزرگاني چون صادق هدايت از اين دست بسيار كرده اند لذا امشب نا خودآگاه با ديدن خانم فاطمه راكعي (البته خود راكعي هم از اون واژه هاي با مسمي است كه بايد خود فاطمه خانم فكري براي تغيرش بكنند چون راكعي بمعناي بسيار ركوع كننده است و اين موضوع ممكنه براي خانومها دردسر ساز شود) بذهنم رسيد و خواستم بي بهره نگذارمتون

تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:55  توسط ناميرا م  | 

اين روزا اولين سالگرد مرگ پدرمه دقيقاً هشتم خرداد نميدانم بگم غمگينم يا شادم البته خودم هم مث پدرم اعتقادي به پيرهن مشكي(رنگ عشق) و خرما و حلوا و موز ودسته گل و ... ندارم و اصلاً نميدانم با اوضاع جاري براي سالگردش به سرزمين خودم ميتونم برم يا نه بهر حال اگه نشه برم حتماً فاتحه اي جهت روح سرشار از صفايش ميفرستم گرچه بقول حكيم عمر خيام : بهشت بود همچون كف دست .باري بهرجهت روح همه مردگان شاد.

چند تا از هد زنهاي (سر زن) جديد به وبلاگ حقير ناقابل ابراز محبت نموده و گفتن چرا بازديد كننده كم دارم ؟ باور كنين خودمم نميدانم چرا ، ولي چند چيز جالب ميدانم كه به ترتيب عرض ميكنم:

1-   اصولاً خيلي خسيسم و غالباً آفلاين كار ميكنم و خيلي به ديگران سر نميزنم و بده بستان نميكنم حتي بگونه ايكه اينقدر آفلاين تو وبلاگم چيز(نوشته) ميذارم كه بعد از چند ماه تازه فهميدم كه آفلاين نميشه چيزي تو وبلاگ ثبت كرد.

2-   اغلب زود زود بروز ميشم و اين موضوع هم باعث ميشه همون چند تا بازديد كننده و هد زني هم كه ميان يكي در ميان نظري بدن و برن.

3-      خودم بلد نيستم از طرف ديگران براي خودم دهانمنت(معادل كردي كامنت) بذارم من غالباً براي ديگران كامنت ميذارم.

4-      موضوع ديگه اينكه وبلاگ من قصه هاي پايتخته و از آنجا كه تو پايتخت وبلاگ خوان زياده ديگه اصل موضوع پايتخت از ياد ميره.

يه عزيزي بنام محمد نوشته بود كه چي چي خوندي قابل توجه ايشان اينكه بنده ديپلمم برقه و دانشگاه را مكانيك خواندم و در حال حاضر هم مترجمي زبان ميخوانم البته  اگه بتونم بخونم چون اغلب من بجاي م دماغم  كيپ ميشه و ميگم ب و يا ن را د ميگم فلذا ممكنه به ننه بگم دده و يا زبانم لال به ممه بگمم ببه كه در نهايت ممه اي ميشه ببه اي.

حالا اون دوستان عزيزي كه لطف كردن خوبه كه بدونن خيلي غصه ميخورم از اينكه نظراتم كمه احتمالاً همين روزا بدليل كم بودن نظر طنابه رو بخرم و خودمو از طبقه چهارم آويزان كنم ولي از اون ميترسم كه طنابه هم عمل نكنه و فقط گردنمو زخم كنه آخه من كه با گلو نفس نميكشم خوبه بدونين كه نفس من شماهائيد )همين يكي دو نظر(.

 حتي بخاطر مانيتورم هم كه شده نميميرم و مينويسم حتي اگه نظر هم ندن چون دويست و خرده اي پولش دادم.

موضوع ديگه اينكه عزيز دوجنسه اي كه نميدانم از كجا وبلاگ منو پيدا كرده (چون يه جنسه ها هم بزور به من سر ميزنن) هدي زده و كلي از من دلخور شده كه چرا به دوجنسه ها توهين كرده ام ميخوام به اين عزيز هم بگم كه بابا اين حرفها چيه من اصلاً مخلص دوجنسه ها هم هستم تو اين قحطي بازار جنس چقدر خوبه كه آدم دوجنسه باشه و غير نيازمند. همه بدنبال جنس ميگردن از اون معتاده كه بهش گفتن بي حركت ! كه يه هو برگشت كو حركت؟! برسه تا همين كشك و شير و جير و زير و پير و تير و قير و تير و تخته و .... در نهايت اگر ايشان رنجيده معذرت ميخوام ولي فكر نميكنم كه چيز بدي نوشته باشم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 0:37  توسط ناميرا م  | 

چند وقت پيش يه بنده خدايي بنام پرنده آبي كام نُتي (يادداشت دهان) گذاشته بودند كه از ايشان ممنونم.

پرسيده بودند كه مجردم يا متاهل ؟ اولاً نميدانم اين پرنده هِ نره يا ماده ! دوماً نگفته كه كي منو بهش معرفي كرده آخر آدم و عالم ميدونن كه من مستاجرم و آدم مستاجر مجرد متاهليش نامعلومه حالا اگه اين دو جنسه عزيز كه پرنده آبي خودشو معرفي كرده ناراحت نشه ميخوام يه تحليل كوچكي روي دهانمنتش بكنم(منظورم فعل مركب تحليل كردنه ).

بنظر ميرسه كه ايشان اسمشان پرند بوده (اين روزها چون خيلي تبليغ شهر جديد پرند ميكنن خيلي ها اسم بچه ها شونو پرند ميذارن )و از شواهد و قرائن پيداست كه دختر باشن و براي رد گم كني يه دونه ه (آخر چسبان) به خودش چسبونده كه مثلاً يه چيزي داشته باشه يا مثلاً پسر بشه در حاليكه اين ه آخر چسبان به هر كي بچسبه بر عكس اونو ماده ميكنه. مثل حليم كه ميگن پسر بوده ولي يه بار توي ديگ آب جوش ميفته و پسريشو از دست ميده ، بعد مامان جونش ميره از خمير يه دونه ه آخر چسبان درست ميكنه و براش ميذاره ولي ديگه بچه بچه نميشه و بهمين خاطر ميشه حليمه.

 بحث دوم اينه كه اين پرنده آبي آدرسي از خودش نداده تا ما علاوه بر پيگيري و بررسي ترمينولوژي و هرمنوتيك كه اين روزا بيشتر تبديل به هورمون و تيكه شده ، يك ويزيت اورولوژي هم انجام ميداديم تا حداقل خوانندگان محترم دچار سردرگمي و قند در دهان آب كردن نشوند.

در پايان از اين پرنده آبي و بقيه پرندگان بي نام و نشان ميخوام در صورت سر زدن يا كامنتي نذارن يا اگه گذاشتن  آدرسي هم بذارن تا خداي نكرده (زبانم لال) ملت به گناه نيفتن چرا كه اگر انسان در ذهنش كاري بكند و نداند كه طرفش از چه جنسي بوده طبعاً گناهش دو برابر و به تبع آن عذابش هم بيشتر است و اونموقع ديگه گرز آتشين و مار دو سر كه چهار سر ميشه و هر چه بيشتر ، تعداد سرها هم بيشتر ، بگونه اي كه خواجه ميفرمايد:

فرياد كه از شش جهتم راه ببستند   ----  آن يك سر و آن دو سر و آن سه سر ديگر(مجموعاً شش سر)

ظاهراً خود مار در اين بيت به قرينه معنوي حذف شده است./(تدريس خصوصي ادبيات با نازكترين قيمت)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:51  توسط ناميرا م  |