شرح اين قصه شنو از دو لب دوخته ام ---- تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام
خيلي دلم ميخواست در پيرامون خبر چند روز پيش تلويزيون مبني بر ايجاد خانه كعبه در كرج و طواف صفا و مروه ساختگي و ارتباط با امام زمان و ... مطلبي بنويسم و قلم را تا اونجا كه دلم ميخواد بفرسايم ولي ترسيدم كه همين وبلاگ (بقول لنين آخرين تلاش توده ها) را از دست بدم و نتونم بنويسم اما همين قدر بسنده ميكنم كه وقتي ملتي اينقدر الاغند در عصر موبايل هاي تصويري و ... كه دنبال اينجور چيزا راه ميفتن ديگه من چي بنويسم فقط به اين نتيجه ميرسم كه كار خيلي سختي نبوده براي پيامبر در 1400 سال پيش كه دين جديدي را بياورد و به نفهمهاي عربستان و به تبع آن عجم ها بخوراند.
چند روز پيش بخاطر اينكه در پست قبلي كارت سوخت را مسخره كرده بودم نفرين احمدي نشاد مرا گرفت و كارت سوختم را در شهرستان فامنين همدان جا گذاشتم و فراوان بزحمت افتادم چند موضوع را در اين باب به عرض ميرسانم:
1- كارت سوخت باكره اي را از يك نفر خير (خي ير) كه هنوز 600 ليتر بنزين داشت به قيمت 150،000 تومان(ليتري 250 تومان) خريدم و بسيار با بركته چون هر چي ميرونم بنزين باك خالي نميشه!!
2- صف باطل كردن كارت سوخت خيلي طولاني بود بطوريكه از ساعت 9 صبح تا 15 توي صف بودم(پست رسالت) خوب بود كه مث صف نون زن و مرد جدا بودن چون اگه زن و مرد با هم بودن همه مردا هر روز كارت سوختشونو بخاطر رفتن توي صف گم ميكردن !!
3- چند روزيه كه دنبال اختراع سيستمي جديد براي موتور اتومبيل هستم كه بتونه با اوره كار كنه بلكه مشكل بنزين را يه جوري حل كنم ولي از يه چيز خطر ناك ميترسم و اونم اينه كه ممكنه آقايان شاشيدن را هم سهميه بندي كنن!!
4- يك معذرت خواهي هم بابت اينكه دير آپ ميشم .
تا بعد
